۲۹ / 25
تمام هستیِّ من در سرور افتاده
نظر بکرده حقیقت حضور افتاده
نبین مدام در تبم به تاب افتادم
ز آستان الهیم حور افتاده
نه حور جنّت اعلا نه حور بهشت
که حور حوریّ اعظم به زور افتاده
مکن سوال ز من از چه شعر میگویی
مدام جان و دلم فوق نور افتاده
اگر که شعر میکنم مدام ای جانم
ز روی وجه خدایی زبور افتاده
بدانکه شعرِ من نیکه شعر شاعرهست
ز روی وجه الهی شعور افتاده
مگو که سیّد عرشی ز چه تو سوزانی
بگویمت که به قلبم تنور افتاده
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۹
برچسبها: سیّدعرشی , عارفانه ,
تاريخ : سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ | 5:13 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
