20 / 26
من جوانی را نفهمیدم جوانی با تو شد بر جان من
یار باقی را چه فهمیدم که باقی با تو شد ایمان من
ساز و آهم شد شروع و تا ابد چه ساز و آهی می زنم
راه من گشته چه راهیّ و مرتّب سر براهت میشوم
خانهی جاوید ، تازه نور و حورش بر دل و جانم زده
حال گشتهام دگر من تا ابد پر شور و حال و مِی زده
همّه فهمیدند عشقم عاشقم کرده روم اندر حرم
کس چه فهمیده دگر او تا ابد گشته مرتب در برم
راه و چاهی گشته بر جان و دلم کز روی لطفش آن صنم
این من واماندهی دور از صفای ناب را برده حرم
معنی مقصود گشته چون محیّایم ابد شد زندگی
تازه فهمیدم خدایا بَه چه حالی میدهد این بندگی
سیّد عرشیام و با جان و دل در پیش جانان میزیام
با تمام روح و جان شد نور و حور و روی زیبا روزیام
#سیّدعرشی
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسبها: سیّدعرشی , عاشقانه
تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:21 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
