۲۸ / 1
من موسویام موسوی بر من گشته
بانوی بتول حوروی جان کُشته
شوری شده بر دل ز نسیمی خبر است
حوری شده بر جان که دلم چون قمر است
ماهم شده شامل ز صفای خورشید
جانم شده در بر که شدهام مهشید
کاظم به نگاهش دل من را بُرده
بر دختر او غلامم و هم بَرده
چون کرده خدای انتخابم آخر
دل گشته ز عشق موسوی هی پرپر
مردانه شدم که جان من هر دم شد
حوری ز صفای موسوی بر جان شد
نورم برِ عرش و گشتهام من عرشی
امّا به برِ اهل هما چون فرشی
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۸
برچسبها: سیّدعرشی
تاريخ : سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ | 23:35 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
