۲۲ / 17
سر مستم و صهبا شکنم میآید
من هستم و آهویی ختن میبارد
شامل شدهام که آمنه امنم شد
نورا به دلم زده همو راهم شد
با ناریهام که هی بسوزم هر دم
با ماریهام که نور خورم من بی دم
مشغول امور باده ی اعلایم
ممزوج تمام باده ی زهرایم
من بت شکنم که نفس خود بشکستم
هانی بغلم ز عشق او هی مستم
ممهور شدم دگر به لعیا مانم
من شعر رضا به عالمِین میپاشم
عرشی شدهام که عرش و فرشم واهیست
من در بغل فاطمهام چه راهیست!
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۲
برچسبها: سیّدعرشی , عارفانه ,
تاريخ : جمعه دهم آذر ۱۴۰۲ | 0:29 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
