۲۶ / 76
من در حرم رضا به بالا رفتم
روحش به دلم فتاد و من را پختم
در صحن نشستم و سماء چون دیدم
خاک و پر پای زائرا بوسیدم
چون پنجرهی قشنگ فولاد دیدم
آبی به همان صحن هدا نوشیدم
قبله شده بهرم پنجره فولادش
هی میکند این جان به تمامی یادش
آن گنبد او نور طلایی دارد
بهر دل آدم چه صفایی بارد
در قبّهی او پر بزنی رو به سماء
چون تا به ابد رد شوی دیگر ز بلاء
عرشیام و در حرم دگر افتادم
با نور رضا و عاصمه استادم
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۶
برچسبها: سیّدعرشی , شعر رضوی
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ | 15:26 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
