شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

شهلا ز رویت خون دلم  در راه تو جان می دهم

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

شهلا ز رویت خون دلم  در راه تو جان می دهم

[[ 48 ]]

شهلا ز رویت خون دلم در راه تو جان می دهم
حالا بسان معجزه دل خوش وَ زنده مانده ام

وَر نه تو میدانی و من تا آخرش من با توام
گر آسمان بر من شود بازم به دنبال توام

اینقدر دل خون گشته ام اینقدر هجران بوده ام
دیگر نه تابِ غربتم با تو فقط من زنده ام

بر روی تو رو کرده ام رویی دگر من نِی روم
بر جانِ تو جانم زدم این جان زِ تو هستش گلم

سامان و سَر را داده ام پهلوی تو بیچاره ام
بیچارگی شد چاره ام من تا ابد آواره ام

آواره ات گشتم دِگر این جان‌ِ ناقابل بخر
تا با تو گردم تا ابد رویت ز من ماهم نبر

سیّد به عرشی شد یکی تا روی تو بیند تکی
حالا که بر عشقت شده این جانِ او گشته زکی


موضوعات مرتبط: دفتر ۹
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ | 21:4 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.