شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

نه چیزی بودم و هستم نه خواهم بود هرگز من

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

نه چیزی بودم و هستم نه خواهم بود هرگز من

[[ 47 ]]

نه چیزی بودم و هستم نه خواهم بود هرگز من
مگر لطفِ گران او شود بهرم ثمن شم من

نه علمی نه بُدش اخلاق نه آدابی بلد بودم
خودش بر گردنم کرده طنابِ عروه شد سودم

تمسک من کجا کردم به روی گوهر وثقی
خودش اِستَمسکم کرد و زدم بر عروةُ الوثقی

چه رنگارنگ بود این دل به یک رنگی کجا رو کرد
خودش صبغه به بی رنگی بزد رنگم خدایی کرد

میان ظلمت شبها گرفتار پلیدی ها
خودش نورم بزد نورا که رد کرده ام از عنقا

تعفن بوی بد در روح که جانم بود چون بدها
خودش عطرش زده بر جان گرفته روح بوی شهلا

نه آقایی بلد بودم نه فرشی که بر او گردم
خودش دستم گرفت و بُرد عرشیُّ و سیّد او کردم


موضوعات مرتبط: دفتر ۹
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه , رشد و سلوک

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ | 21:3 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.