20 / 37
شهلا دلم تنگت شده بازم جگر چنگت شده
تا آخرش چنگت بزن عادت به آن سنگت شده
شهلا ریاحین بوی خوش تا آخرش بر گو خَمُش
امّا بدان ای جان من دیگر نمیخواهم بِهُش
شهلا گرفتار آمده این جان به اقرار آمده
تا آخر هستی بدان شمسم به اقمار آمده
شهلا دل خونین نگر از پهلوی یارت گذر
تا آخر هستی بدان بر هور تو هستم قمر
شهلا شمایل حوروی جانم مرتب میبری
با اینکه من خود نیستم بازم تو جانم میخری
شهلا شمایل نور کن این جان من پر حور کن
تا آخر هستی دگر روح و دلم را بور کن
شهلا ببین عرشیّ خود سادات نگه کن جان خود
شهلا چقدر چشم انتظار رحمی بکن بر یار خود
#سیّدعرشی
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسبها: سیّدعرشی , عاشقانه
تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ | 0:40 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
