٢٢ / 26
سالم شدهام رضا به دل خواست مرا
عالِم شدهام که فاطمه ساخت مرا
مولا به منی هی به صفا نور زده
جانم به سرایش ابداً طور زده
سِلمَم ، که دگر سالمُ الأسلَمِ شدهام
نورم ، ز شهابُالاوّل اِسکان شدهام
شورم که شعور، خود به من هی چسبید
معنای همایی رضا را کی دید
صبرم که به عشق خود همش صبر کنم
حلمم که ز حلما به ابد حلم دهم
ثارم که به خون رضوی هم گشتم
با فاطمهام که شاهبالش هستم
نورم به بَرِ آمنه در امنیّت
سورم شده چون دگر برَم هی عادت
شکرم نشود که او مرا لطف نمود
عرشیام و سیّدم که هستم به صعود
موضوعات مرتبط: دفتر ۲۲
برچسبها: سیّدعرشی , عارفانه ,
تاريخ : یکشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۳ | 21:32 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
