《《 76 》》
دستوپا میزدی و زهرا نگاه میکرد تو را
دستوپا میزدی وزینب ندا میکرد تو را
دستوپا میزدی و رقیه فریادش بلند
زد سکینه ناله و شمرخنده می کردش بلند
دستوپا میزدی و خدا بیطاقت شده بود
ناله های فاطمه چه با مشقّت شده بود
دستوپا میزدی و احمد پریشان گشته بود
ناله ی طفلان بلند عالم به حرمان گشته بود
دست و پا می زدی و خدا درهای عرش گشود
داد نشان منتقم و شد هر ملک بهرش جنود
دست و پا می زدی و زینب به مُعجِز زنده ماند
آسمانها و زمین با قدرت سجاد بماند
دستوپا میزدی و عرشی به ذر فریاد زد
سید از عهد الست بهرت خودش را دار زد
موضوعات مرتبط: آرایههای ادبی ، دفتر ۱۴
برچسبها: سیّدعرشی , روضه
تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 1:15 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
