۴۲ / 16
ار به بالینِ منِ غم زده ، عاشق آیی
تا ابد بهر خودت شیفته ، لاحق دانی
سر و پا را که نمودم به پرِ پاهایت
راه من وا شده دیگر به روی دامانت
بارها گفتهای و بر سخنت دلخوش من
که مرا تا ابدالدهر بری بر خرمن
خرمن اوج محبت به صفای سادات
ساتن گرم و لطیفی ز محبت بیداد
راه و آهم به تو تا آخر ایام شدش
نور تو بر جگرم گشته و اِشفام شدش
سالها هم که به دنیا گذری ار کردم
با صفایت نفسی جزر و همم مد کردم
سیّد عرشیام و گر چه به تو بد کردم
غیر تو دان ز دلم هر چه بُده رد کردم
موضوعات مرتبط: آرایههای ادبی ، دفتر ۴۲
برچسبها: سیّدعرشی , عاشقانه
تاريخ : دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳ | 5:11 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
