شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

شاهد شده‌ام بر رخ یارم که نما را به صفا داد

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

شاهد شده‌ام بر رخ یارم که نما را به صفا داد

۴۲ / 23

شاهد شده‌ام بر رخ یارم که نما را به صفا داد

شاعر شده‌ام از رخ زیباش که جانم شده آباد

دیگر نروم خانه بدوشی که تمامم شده خانه

‌ او در دل من گشته چو دُرّی صدفش همّه‌ی جانه

تا نیم نگه کرد تمامم همه را در پِی خود برد

حاضر شده‌ام‌چون سر و جانم که‌همه بر چشِ او مُرد

سالم شده جانم که سلامت به سلیمش به ابد خورد

رابط به نوایم که ابد جان مرا کرده دگر ترد

تابیده دگر بر جگرم ، قلب و جگر نور و نوا گشت

این دل بخدا تا به ابد غیر رخش بر همه‌چی بست

این جان و دلم با رخ چون ماه ، دگر اهل صفا گشت

راهیش شدم به‌هر کجا، کوه‌و به‌دریا و ، چه بر دشت

چون سمت سما بود برفتم شده‌ام قلّه‌ی آن عرش

عرشی شدم و سیّدِ سادات ، وجودم همه شد بَرش


موضوعات مرتبط: دفتر ۴۲
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳ | 5:15 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.