۳۱ / 37
تو که کُشتیُّ و هر دم میکُشی جان
بگو دیگر ابد بر گردنم مان
امیدی غیر تو در این دلم نیست
بیا بازم بگو گردیدهام لیست
تذکّر نفع دارد گو که مانم
دو چشمم اشک دارد بر تو جانم
بزرگ اوج بالای خداوند
ببین دل را که افتاده به آوند
سلامت با سلامت در وجودم
نگاهت هر دفعه از سر دو سودم
بیا عرشی نگر مانده به رویت
بیابد فرصتی آید به کویت
موضوعات مرتبط: دفتر ۳۱
برچسبها: سیّدعرشی , عاشقانه
تاريخ : چهارشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۳ | 5:36 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
