4/58
دست بر پشتم زدی پشتی نماند
رد دست توست پیکر چون نماند
دیگر این تن جز به تو مایل نبود
بحر کشتی خود تو را ساحل نمود
پشت پشتم هم به تو گرما شده
تا ابد این پشت بر تو تا شده
ای همه پشت و پناه عالمی
در دو عالم زخم دل را مرحمی
پهنه ی پشتم شده چون پشت تو
محکمم کرده چقدر آن مشت تو
پشت من شد تا همان پشت خدا
چون پناهم گشته هی نور هدا
عرشی پشتش گرم از دست تو است
دست حورا پشت او محکم ببست
سیّدعرشی
موضوعات مرتبط: دفتر ۴
برچسبها: سیّدعرشی , عاشقانه
تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 2:58 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
