4/62
جنةالمأوي برايم باز شد روی او را این دلم آگاه شد
باز بردم تا مرا بالا خدا بر امیرالمؤمنین پرواز شد
حال مأوا شد به من مأوای یار بر دلم گشته چنان صهبای یار
چه پرنده ای بدان جا پر زند سینه چون گشته دگر یک با نگار
جنت مولا خدایا با سوار مانده ام آنجا به پیش کردگار
چه بهشتی سر به سر گشته به من من نشستم پیش جدم با سوار
در کنارش آخرش بالا شدم باز با عشّاق مانده ام تنها شدم
دور تا دورم پرنده پر زند تا به سوی فاطمه معنا شدم
نور بود نور بود نور حق تا شدم نورا خودم مانند حق
هم صفا و هم هما گشتم دگر حق حقی گویم که حق گشتم دگر
ابر از نورش شدش باران چو نور این دلم زیبا شده مانند حور
نور اینجا نور مطلق چون بود طور مطلق گشته ام مانند نور
عرشی یک اسم است اینجا راه نیست نور عرش با واسطه گشته به لیست
نور در نور هم دگر اسمش نبود من خود اویم دگر من نیست نیست
سیّدعرشی
موضوعات مرتبط: دفتر ۴
برچسبها: سیّدعرشی , عارفانه
