16/71
چون که زین العابدین بیمار شد
هر محرم عالَمی بیدار شد
سوی کوفه رفت بر ناقه ولی
تا نگردد تنها ناموس علی
گشته در زنجیر و سوز آفتاب
ای خدا ناموس دشمن در نقاب
می زند ناله کنارش هی رباب
دل شده از بهر ساجد چون کباب
وای من از شام آن شام خراب
می زدند اهل گنه اهل ثواب
چشم او گشته چو چشمان علی
بین کوچه گشته ناموس ولی
غل بکرده گردنش خونین خدا
گفت نامحرم نبیند اهل ما
آتش و سنگ گشته از بام روی او
سوزدش با یک زغالی رأس او
مجلس شام گشته چون بزم شراب
مردمان تا کی شدید آخر به خواب
می زدش او را عدو چون سر به سر
گشته بود خون از سر و رویش به بر
کاش عرشی بود جایت کربلا
در اسارت میشدش جای شما
#سیّدعرشی
موضوعات مرتبط: دفتر ۱۶
برچسبها: سیّدعرشی , روضه
تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ | 11:37 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
