61/۲۶
وای چشمان رضا باز بردهام فضا
در برِ آن خوب رو میشود روحم فزا
راز راز زندگیست با رضا هستم به لیست
چونکه اهلش گشتهام میروم با او به زیست
شاه رویش را نمود روح را دادش صعود
جان و دل را صورتش تا ابد از من ربود
چشم او یاهو نمود قلب را کرده سجود
چونکه صورت از هماست جان بسویش رو نمود
وای از مژگان او نرمی دستان او
گر رضا را بنگری پر شود ایمان ز او
سمتاو سمت خداست هر که با او، رو به راست
چون که دست گیرد رضا دردها دیگر دواست
او عزیز کربلاست چشم او چون نینواست
زخم گشته مژهاش بس که گریان قفاست
عرشی هم دردش دواست چونعزادار بلاست
کربلا هی میرود چون به دردش مبتلاست
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۲۶
تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ | 15:19 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
