شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

شهلا به جانم می دهد جان مرا هی می‌برد

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

شهلا به جانم می دهد جان مرا هی می‌برد

65/۲۶

شهلا به جانم مِی دهد جان مرا هی می‌برد

جان و دلم پرپر زند چون جان به جانم می‌زند

شهدم که شاهد گشته‌ام روی رضا را دیده‌ام

دیگر به دنیا نِی زی‌ام صورت شده بر دیده‌ام

هر دم حرم شد منزلم با فاطمه شد محفلم

منزل به منزل می‌روم جانش شده آب و گِلم

روحم ز او می‌گوید و جانم به او می‌پوید و

شامم شده صبح ضحا دل غیر او می‌شوید و

گل از گلستان چیده‌ام روی بتولی دیده‌ام

چون نور بر جانم زدش هی دور او چرخیده‌ام

ساری و جاری گشته‌ام عبد فراری نِی نی‌ام

چون موسمم دائم شده هی نور باری خورده‌ام

سامان‌به‌ سامان می‌شوم هی‌خود ‌به ‌یاسین می‌زنم

چون سیّد عرشی شدم بر پای عالین می‌شوم


برچسب‌ها: سیّدعرشی , دفتر۲۶

تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ | 15:38 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.