72/۲۶
رحم مولا به دلم دائم و هم بیدم شد
روح عظما به کنار آمده جان بیغم شد
شد رضایت ز رضا تا به ابد بر جانم
در کنار فاطمه ماندهام و میمانم
نور خوب رضوی بر جگرم تا تابید
منشدم مست و ابد جان و دلم شد تأیید
شد رضا راضی راضی ز منی لا آهو
کرده جانم به تمامی پر نور یاهو
او مرا دوست بدارد ، من نالایق کیست
او مرا برده بهعرش، این مننابالغ چیست
سور کرده است تمامم ز جگر مینالم
همّه از درد، من از فوق صفا نالانم
چشم زیبای خداییِّ رضا را دیدم
دیگرم هیچ شدم غیر خدا نِی دیدم
ساحت قدس ببرده است مرا مولا جان
عرشیام سیّد و سادات گرفتم بر جان
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۲۶
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ | 9:25 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
