[[ 41 ]]
لیلا نگاهم می کند شهلا صدایم می کند
هی بی نهایت می شوم بازم خدایم می برد
هی رو به رویش می شوم شهلا و لیلا درهمم
مجنون کجایی تو بیا لیلای بی مجنون شدم
لیلا به شهلا خورده است مجنون چه تنها مانده است
مجنون ز شهلا گل گرفت لیلا دگر خود گشته است
این جام نی الان بُده او از ازل لیلا شده
لیلا بُده روز الست قالو بلی زودی شده
او خود گرفته جام را اصلا رسیده کام را
چه کام در کامی شده چون او گرفته تام را
تامش به کامل خورده است کامل دوباره تام شد
هی کامل التّام می شود تا بی نهایت جام شد
عرشی سیّد گشته هو هو روی هو گردیده است
حالا مدامش می شود خُمّ سبو گردیده است
موضوعات مرتبط: دفتر ۹
برچسبها: سیّدعرشی , عاشقانه
تاريخ : چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ | 23:15 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
