[[ 51 ]]
دق می کنم به دقایق که هر دقیقه ام او
فائق شدم به حقایق که حق شده خود او
همچون قمر بدرخشید ، قلندرم کرده
قُل قُل ترانه زنم قُمرییَم به اَقمر او
غرقم به عمق عمیقش که قرب او گشتم
بِسان قُمقُمه پُر گشته ام ز قایق او
نه قهر می کند بر من او که قهّار است
قلم زده از قبل به قلبش مرا خود او
به قهقهه خندید و رفت و باز اَقرب شد
به قائله ختم گشته است و باز قائم او
به قسوه رو نموده و گشته چه قاتل من
به قهوه فال گرفت و قدر، قضا خود او
به قهر سیِّد عرشی به قم ببرده خودش
به عقد عقده گشود و قبول کرده چو او
موضوعات مرتبط: آرایههای ادبی ، دفتر ۹
برچسبها: سیّدعرشی , عارفانه
تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ | 21:5 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
