[[ 60 ]]
دستم گرفت و نافله از نو شروع کرد
بردم به جمع ملک ابدَم من رکوع کرد
حالا رکوع هستم و من بین مستییَم
با یار چون که گشته ام او داده هستییَم
گشتم سجود که قبلا ، سجود چیست
غیر از رهی به نگارم صعود نیست
دیگر بِراهِ مستیُّ بی هُش شدن شدم
خلوت نشینِ خانه ی والا نشین شدم
از اوّلش به تیرِ نظر ، من سلام کرد
ما را گرفت و بُرد و جوانی بِکام کرد
حالا دگر هر دم و هر لحظه می برد
خود هی به دل ، این منِ بی دل ، چه می خرد
گوید به من که عرشى ، مثال تو اهل کهف نیست
سیّد تو أعجب العجایبیّ و گشته ای به لیست
موضوعات مرتبط: دفتر ۹
برچسبها: سیّدعرشی , عارفانه ,
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ | 19:46 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
