شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

دستم گرفت و نافله از نو شروع کرد

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

دستم گرفت و نافله از نو شروع کرد

[[ 60 ]]

دستم گرفت و نافله از نو شروع کرد

بردم به جمع ملک ابدَم من رکوع کرد

حالا رکوع هستم و من بین مستییَم

با یار چون که گشته ام او داده هستییَم

گشتم سجود که قبلا ، سجود چیست

غیر از رهی به نگارم صعود نیست

دیگر بِراهِ مستیُّ بی هُش شدن شدم

خلوت نشینِ خانه ی والا نشین شدم

از اوّلش به تیرِ نظر ، من سلام کرد

ما را گرفت و بُرد و جوانی بِکام کرد

حالا دگر هر دم و هر لحظه می برد

خود هی به دل ، این منِ بی دل ، چه می خرد

گوید به من که عرشى ، مثال تو اهل کهف نیست

سیّد تو أعجب العجایبیّ و گشته ای به لیست


موضوعات مرتبط: دفتر ۹
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه ,

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ | 19:46 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.