۱ / 35
هر طرف راه بهسویت بسته است
دستِ من غیرِ تو را چون شسته است
بهسوی هر دری رفتم بسته است
همهی روح و روانم خسته است
میکِشد باز دلم بر سویت
میکُند یاد همش گیسویت
من که پُر گشتهام از آن بویت
هر دم هستم خجل از آن خویت
جانِ من باز نشان ده رویت
جگرم سوخت از آن پهلویت
باز هم منتظرت میمانم
بی تو هر دم بخدا زندانم
عرشیام امید من از نورت
یک نگاهی بکنی بر مورت
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۱
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۲ | 0:1 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
