[[[ 36 ]]]
ای خدا لیلای لیلی جاده است با نوایش جان من را برده است
هی صدایم میزند بازم بیا جان من را هی به نورش شسته است
ز عشق او فرتوت گشتم من گمان تا نگاهم می کند گردم جوان
هی به سویش جاده ها را میروم چون که ارزد بهر روحم آنگران
جاده پر پیچ است او هم گشته مست چون به سوی نور زهرایی نشست
عشق مجنون مرا هر دم بدید که چنین از بوی عشق گردیده مست
جاده با نوراست هر دم در برم جاده را مثل کبوتر می پرم
چون به جاده ها همش من می روم گشته جاده خود به من روی صنم
جاده مست مست کرده این دلم هی همش من می روم سوی حرم
باز در جاده نورش می زند خود دگر جاده شد ایوان حرم
جاده گشته چون تماشای مدام نور او بر جاده گشته چون سلام
حال در جاده همش ره می روم خستگی رفت چون دگر من رو برام
سیّدعرشیام و دنبال او جاده جاده می روم بر سوی هو
بس که زیبا می کند هی جاده را جاده گشته منزلم از بهر او
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۱۲
