[[[ 38 ]]]
ابر کم آورد از باران چَشمِ من خدا
رود و دریا پر شد و لبریز از اشکم هدا
همه بهر توست ای شهلای جان من صفا
از فراق توست خون بارم همش جانم ضحا
قطره قطره گشته شعری از درون من برون
قطره ها گشته کتاب و کرده دیوانم فزون
شبنم اشکم به خانه ها و محفلها رسید
سوز دل افتاد به دلها نور عاشورا دمید
حال هر جا می روم نم نم شده از شعر من
شعر باران گشته بر شهر و دیار ، کوه و دمن
هر کجا آتش شده از قلب جانسوز من است
این دلم از بهر تو خود ریشه ی آتش شده است
گو جهنم دور شو سیّد ز عشقش هی بسوخت
قلب عرشی از فراقش جنّت اعلا فروخت
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۱۲
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ | 1:8 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
