18 / 3
حوری به راهم آمده دیگر به خوابم آمده
با او شدم هر انجمن دیگر شدم خود میکده
حورا چه نوری زد به من با همّهی نور دهن
حالا بسان معجزه من گشته ام بر او چمن
من را نگار بو کرده است جانم به او خو کرده است
الا میان میکده رویش به من سو کرده است
سویم شده سوی همو هی میخورم فوق سبو
مِی خوارگی دائم شده هی میروم بر سوی هو
هو روی هویی گشتهام خمّ سبویی گشتهام
با آنکه هستی دادهام خوش بَر وَ رویی گشتهام
نوبت نشد دیگر تمام هی کاملم کرده قیام
دیگر قیامت میکنم چون روی دلبر شد مدام
عرشیام و اندر مقام هی میروم سوی تمام
سیّد شدم گشتم سلام باز هی شوم روی تمام
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۱۸
تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲ | 10:14 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
