شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

من بر زمان گاهم دگر پهلوی آن برده جگر 

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

من بر زمان گاهم دگر پهلوی آن برده جگر 

18 / 4

من بر زمان گاهم دگر پهلوی آن برده جگر

خالش چه حالی گشته است براین وجودم سر به سر

حالا کنار طاق هم فرد گشته بر من باغ هم

عدل شد عدالت بر دلم چون می روم بر ساق هم

دیگر چه رانِش می‌دهد رویم به خالَش می‌برد

حالا که خال گشته بَران رانِش چه حالی می‌دهد

حالا چه نوری می‌دهم چون رو ز خالش می‌برم

خالش شده بر من وجود بوسه به چالش می‌زنم

ای وای از خال هما بر پا شدم از این صفا

حالا دگر هستم مدام بر پا شده خال طلا

حالی به خالی می‌شوم خال از زمان گاهم کشم

چسبیده‌ام بر طاق او خالش بر این جانم کشم

عرشی‌ام و اندر صفا هی می‌روم بر سویِ ها

هایم به هو هی می‌برد سیّد بدان سو شد رها

سیّدعرشی


برچسب‌ها: سیّدعرشی , دفتر۱۸

تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۲ | 4:29 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.