18 / 5
آن ذقن دادی نشان جانم برفت
از صفای چانهات این دل بتفت
شد حنک بر جان من دام بهشت
از صفای تو شدم نیکو سرشت
آن زنخ نخ نخ بکرده قلب من
از برایت میروم هر انجمن
چونه دیگر چونه زن کرده مرا
هی زنم چونه ببینم چونه را
شد گلولهی خمیر چانهات
تا ابد بهر دل من نامهات
چامه پر خون کرده جامهی مرا
چون جگر لعل است و خواهد چانه را
عرشیام سیّد به چانه گشتهام
زیر هر دو گونهات جان دادهام
سیّدعرشی
برچسبها: سیّدعرشی , دفتر۱۸
تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۲ | 4:30 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
