۳۲ / 73
باز جان آتش شدش روی مَه گشته نشان
باز عاشورا شدم از غم صاحب زمان
باز روی شهلوی گشته بر جان و دلم
باز منصورم نمود بیشتر جانم گلم
باز نازِ ها شروع تا شوم اندر رکوع
تا دوباره تا شوم در برش گردم خضوع
نازها شد پِی وَ پی هر بدی گردیده غی
در پناه هشتمین هی کنم راهش چه طی
باز چشمش دل ربود باز گشتم در سجود
این سجودم دائم است از برِ سرّ وجود
باز نورش بر من است تا قیامت مستدام
او ابد هممیدهد نور خود ، هستم بهدام
باز عرشی سوی او تا ببیند روی او
دم به دم حرکت کند بر رد گیسوی او
موضوعات مرتبط: دفتر ۳۲
برچسبها: سیّدعرشی , شعر مهدوی , عاشقانه
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ | 14:39 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
