شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

در ره بِرفتم و باز نور و نوایی دیدم

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

در ره بِرفتم و باز نور و نوایی دیدم

[[ 42 ]]

در ره بِرفتم و باز نور و نوایی دیدم
در نورِ نورِ نورا هر دم دگر وحیدم

باز او مرا پسندید رفتم به پیش نورش
بازم گرفت چشمش گشتم یکی به حورش

در راه، راه نی بود نوری سیاهی می زد
چون رفته بودم آنجا بازم مرا صدا زد

باز از سیاهی رد شد نوری دوباره پیدا
بازم مرا بغل کرد آن حور حور عظمی

اندر حریم پاکش هرگز نبود به کس ره
بر ناکسی مثل من نظر بِکرده آن شه

حالا بسان نورا اندر بَرم به حورا
حالا جوان و شادم هر دم بسانِ نورا

عرشیُّ و سیّد گشتم اندر برِ صفورا
کُشته مرا به نرگس نور زد به من اَهورا


موضوعات مرتبط: دفتر ۹
برچسب‌ها: سیّدعرشی , مناجات و ادعیه

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ | 20:54 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.