شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

سیدعرشی شاعر عاشق

شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی

اشعار سیدعرشی
شعر عاشقانه و مذهبی سید عرشی سیدعرشی شاعر عاشق

شعر...

کلامی که در آن وزن و زیبایی و موج وجود داشته باشد، شعر است. شعر کلامی آهنگین برای بیان یک حقیقت درونی و یا برای انتقال محتوایی دارای اهمیت است که از حاصل ترکیب هنر و علم به وجود می‌آید. چنین کلامی، روح مخاطب را نوازش می‌دهد و حس خوشایندی را در قلب و مغز وی ایجاد می‌کند. به بیان دیگر جنبه‌ی هنری شعر و فهمیدن موج کلام، روح را نوازش می‌دهد و کمک می‌کند که حکمت نهفته در این کلام، اثری بر قلب و مغز آدمی ایجاد کند. تا آن محتوای مهم را راحت‌تر و با صفا و شیرینی و نمکین دریافت کند و برای استفاده‌های لازم، در موقعیت‌های مختلف برای رشد نگه دارد.

این ظلمی آشکار به شاعر است که او را در بند قوانین و قواعدی قرار دهیم که ساخته ذهن بشر است و ‌مانع از جوشش و بروز درونیات وی می‌شود.هر چند که اشکالی ندارد بعد از جوشش شعر به ترکیب آن سر و دستی کشیده شود به شرط آنکه معنا تغییر نکند و نکته دیگر اینکه اگر سراینده شعر با راحتی ببارد، حتی ممکن است قوانین جدیدی را با همان جوشش ایجاد کند مثل همه‌ي قوانینی که کم کم اضافه شد.

پس بحث ما بی‌قانونی نیست،‌ توجه به این نکته است که قوانین بشری احتمال تغییر و کامل‌تر شدن و اضافه شدن به سمت رشد را دارد.

(سخن سید عرشی درباره شعر)


برچسب‌ها: سیّدعرشی

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ | 10:19 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

سیلی مزن تو دیگر ما درد می‌شویم چون

20 / 33

سیلی مزن تو دیگر ما درد می‌شویم چون

مادر به کوچه سیلی خورده ز قاتل دون

سیلی به سوز آرد جان و جگر ز ما را

ناموس ما به سیلی گشته به کوه و صحرا

سیلی شده مصیبت بر اهل بیت احمد

چون اهل بیت او را سیلی شده مودّت

سیلی نزن تو نامرد بر دختران زهرا

سیلی نموده خونی در کوچه گوش زهرا

سیلی نزن تو بس کن سیلی بکرده نابود

در نیمه‌ی شب آخر زهرا شده به تابوت

سیلی مدام گشته روزیِّ اهل زهرا

سیلی دگر گرفته در خانه روی زهرا

سیلی نموده عرشی بر یاد مرد وحشی

لعنش مدام گشته هر جا شده به فرشی

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , روضه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:25 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

باقرم من باقرم من باقرم

20 / 32

باقرم من باقرم من باقرم

در حریم فاطمه یک عاشقم

باقرم بشکافتم علم علی

داده‌ام بر صادقم نور جلی

من سلام شامل پیغمبرم

جانشین احمد و هم حیدرم

از تمام ما سوی من سر شدم

بعد حاسن حاسین و ساجد شدم

باقرم من باقرالعلم علی

بعد سجاد گشته‌ام من هم ولی

من کنار ساجدین هم بوده‌ام

دست بابایم حسین بوسیده ام

پوزه‌ی عدوان به تیرم بشکنم

چون رسولان گیسووان در هم کنم

سیّدِ عرشی به نورم ساختم

چون پسر بر موسوی خود خواستم

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , امام باقر علیه السلام

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:24 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ما که مانده‌ایم و دل خوش تا ابد از بهر رحمتهای تو

20 / 31

ما که مانده‌ایم و دل خوش تا ابد از بهر رحمتهای تو

غیر تو هر آنچه هر که،ای گل زیبای والا شد وِتو

رسته‌ایم از همّه‌گان چون روی زیبای ولایت دیده‌ایم

نور حق خورده به جان و هر چه ظلمت را ز خود ما رانده‌ایم

باز با لطف تو ما خوش هر جهانی می زی‌ایم و مانده‌ایم

مرحمت بنما و نوری ده بگو بر ما که آمرزیده‌ایم

ما حرم گشتیم و فهمیدیم و بر صاحب کرم رو را زدیم

روزیِّ ما کن الهی تا ابد هم درب این خانه شویم

ما که هرجا هرکجا رفتیم جز نومیدیّ و سردی نبود

بر زیارت آمدیم و شد دو سر بل هر سری بر ما به سود

جاده جاده طی نمودیم و نبودش گرمی‌ای از بهر دل

جاده را بهر زیارت طی نمودیم و شدش نورا به دل

حال دیگر با صفای فاطمه ره در دو عالم می‌رویم

سیّد‌عرشی گشته‌ایم با اذن مولا نور بر همّه دهیم

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:24 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

باز لب گشته به من باز گشتم پر ثمن

20 / 30

باز لب گشته به من باز گشتم پر ثمن

باز لب لُبَّم نمود باز گشته ام خفن

لب مرا با زور برد چون به جانم سوق خورد

حال با شرمندگی جان من بر خود سپرد

لب نمودم جاودان من شدم درّ گران

با تمام جان دگر شد به جان ابرو کمان

لب مرا بردش جهان یک جهانی گفت بمان

هر دو شاهی می کنیم در ورای یک زمان

لب سخن بازم نمود من شدم چون در صعود

حال مستی می کنم در قیام و در قعود

لب لبابم کرد و ماند هی مرا بر خود بخواند

چون به دورش گشته ام پیش خود من را کشاند

لب به عرشی باز شد سرّ حق آغاز شد

چون که محکم تر رود بهر جانش ساز شد

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:23 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

مهدی بیاید آخر و گیرد به دستش

20 / 29

مهدی بیاید آخر و گیرد به دستش

چون ذالفقار حیدری گردیده مستش

مهدی بیاید آخر و ظلم خشک گردد

هر آیه ی عدل و عدالت رشد گردد

مهدی بیاید آخر و گردد به دنیا

نور فروغش را زند بر همّه جانها

مهدی بیاید آخر و محو جمالش

گردند همّه عالَم و نیست در مثالش

مهدی بیاید آخر و با جمع مستان

دنیای پست و هم دنی گردد گلستان

مهدی بیاید آخر و شمس وجودش

قائم بگردد دیگر و رفته قعودش

مهدی بیاید آخر و طاووس آید

عرشی برای مقدمش پابوس آید

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , امام زمان عجل الله

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:23 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

رنگ تو شد رنگ همّه میوه ها

20 / 28

رنگ تو شد رنگ همّه میوه ها

چون شده نورت به همّه جاده ها

مهربان ای میوه ی یلدای من

جان من کردی چه شیرین جان من

ناز من تو ای نجیب ای مهجبین

در شب یلدا کنار من نشین

از لبت گشته انارها سرخ رنگ

گونه ات کرده چه سیب را آب رنگ

یک نگه کردی و میوه شد پدید

نور حق تنها تویی جانم فرید

رنگ رنگِ میوه ها یاد تو شد

جان من هر دم به دنبال تو شد

عرشی را ای میوه ی دل جاودان

کرده ای سیّد تو ساداتش بمان

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه , یلدا

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:22 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

یلدای من روشن شده ارحام چون دورم شده

20 / 27

یلدای من روشن شده ارحام چون دورم شده

حالا شدم پر نور حق چون عاصمه با من شده

حالا چه کیفی می کنم با نور ارحام ای خدا

جان و دلم هر دم رود در پیش جانان انّما

نور و بلور دورم شده با عشق خود حرفم شده

حالا کلامم می زند نورا چقدر ربطم شده

وای از بلور صورتش وای از کلام و آن لبش

هر یک شعاع نور او خورده به جانم بَه همش

یلدا به ارحامش خوش‌است دورم چو نور روشن‌است

یلدا دگر تاریک نیست ارحام چون دور من است

یلدا و دور هم شدن نور بر دل هم هی زدن

ور نه به طول ظلمتش یاد غم وغصه شدن

یلدا به سیّد خوش بوَد چون دیده را نورش بوَد

عرشی به گرما گشته است با یار امشب خوش بوَد

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه , یلدا

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:22 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

من جوانی را نفهمیدم جوانی با تو شد بر جان من

20 / 26

من جوانی را نفهمیدم جوانی با تو شد بر جان من

یار باقی را چه فهمیدم که باقی با تو شد ایمان من

ساز و آهم شد شروع و تا ابد چه ساز و آهی می زنم

راه من گشته چه راهیّ و مرتّب سر براهت می‌شوم

خانه‌ی جاوید ، تازه نور و حورش بر دل و جانم زده

حال گشته‌ام دگر من تا ابد پر شور و حال و مِی زده

همّه فهمیدند عشقم عاشقم کرده روم اندر حرم

کس چه فهمیده دگر او تا ابد گشته مرتب در برم

راه و چاهی گشته بر جان و دلم کز روی لطفش آن صنم

این من وامانده‌ی دور از صفای ناب را برده حرم

معنی مقصود گشته چون محیّایم ابد شد زندگی

تازه فهمیدم خدایا بَه چه حالی می‌دهد این بندگی

سیّد عرشی‌ام و با جان و دل در پیش جانان می‌زی‌ام

با تمام روح و جان شد نور و حور و روی زیبا روزی‌ام

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:21 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

زیبا به جهان گشته و لعیا آمد

20 / 25

زیبا به جهان گشته و لعیا آمد

با سور و دهل دختر زهرا آمد

حالا شده بر قم که شود خُم‌خانه

بر عاشق بطحاء بشود کاشانه

نوری شده تا نور به عالَم بزند

حوری شده و یاد اهورا بدهد

چون فاطمه است فاطمی راه رود

نوری ز رضا گشته و چون شاه رود

معصومه شده که دختری معصومه است

مظلومه شده که یاد آن مظلومه است

سارای منیر پر ز نور زهراست

یادآور غربت و عزیز مولاست

او کرده نظر که عرشی شاعر گشته

حالا به هزار جان و روحش کُشته

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , اشعار ولادت

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:20 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

نور گشتم فوق نور طور گشتم فوق طور

20 / 24

نور گشتم فوق نور طور گشتم فوق طور

باز با نام خدا گشت بر جانم زبور

نور گشته سر به سر مثل دامان گوهر

نور پاشی گشته‌ام من شدم نورا پسر

نور و نور و نور، نور، طور و طور و طور، طور

با تمام جان و تن گشته بر جانم کرور

ینقطع‌لا نورِ حق گشته بر جانم سبق

حال با روی هدا می شود رویم چو حق

نور منور کرده باز جان و دل را کرده ناز

با تمام جان و تن باز هم دارم نیاز

نور گشته لا‌تنا بر دل و جان چون طلا

نورم و نورا خورم هی بگویم از بلا

نور عرشی برد صفا باز شد صاحب قبا

وای دیگر تا ابد گشته بر سیّد هما

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:19 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

دان که باشد اِنّما معنیِّ معنا به حصر

20 / 23

دان که باشد اِنّما معنیِّ معنا به حصر

حال می‌گویم بدان تا بیاید آن به نصر

سیّد عرشی یُقال گفت نباشد چون سؤال

آیه‌ی تطهیر بوَد اِنّما ما فوق عصر

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:19 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

من مائده‌ام به مائده می‌نازم

20 / 22

من مائده‌ام به مائده می‌نازم

با حق شده‌ام خودم همش می‌بازم

من قائده‌ام قائده بر هم ریزم

با علم خدا بر همگان بستیزم

من ساجده‌ام سجده‌ی من دائم شد

با اهل هما زندگی‌ام قائم شد

من بارقه‌ام نور به جانم دارم

رحمت شده‌ام بر همگان می‌بارم

من لاحقه‌ام که با رضا پیوستم

با نور علی ابد دگر من مستم

من شاهقه‌ام کسی به پایم نرسد

با فاطمه‌ام کسی به جایم نرسد

من کامله‌ام که کاملةالتام شدم

عرشی‌ام و سیّد بخدا کام شدم

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه , عاشقانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 16:18 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ظاهر شده شعر و جان زِ ها می گوید

20 / 21

ظاهر شده شعر و جان زِ ها می گوید

از روی صفای انّما می گوید

شاعر تو نخوانی عاشق شهلا را

عاشق شده از روی هما می گوید

اینقدر دلش آتش پر خون گشته

با ناله ی شعر از بلا می گوید

چون جان و دلش آتش پر اسرار است

دودش زده بیرون و نوا می گوید

شاهد شده بر روی ثریّا آخر

هر دم ز هوای کبریا می گوید

شاعر به خیالات و ، به اوهام شده

عرشی به تمام از هدا می گوید

نوری زده بر جان بخدا آن مهلا

سیّد به تمام جان خدا می گوید

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , درباره شعر

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ | 15:41 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

من مائده‌ام به مائده می‌نازم

20 / 22

من مائده‌ام به مائده می‌نازم

با حق شده‌ام خودم همش می‌بازم

من قائده‌ام قائده بر هم ریزم

با علم خدا بر همگان بستیزم

من ساجده‌ام سجده‌ی من دائم شد

با اهل هما زندگی‌ام قائم شد

من بارقه‌ام نور به جانم دارم

رحمت شده‌ام بر همگان می‌بارم

من لاحقه‌ام که با رضا پیوستم

با نور علی ابد دگر من مستم

من شاهقه‌ام کسی به پایم نرسد

با فاطمه‌ام کسی به جایم نرسد

من کامله‌ام که کاملةالتام شدم

عرشی‌ام و سیّد بخدا کام شدم

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 10:0 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ظاهر شده شعر و جان زِ ها می گوید

20 / 21

ظاهر شده شعر و جان زِ ها می گوید

از روی صفای انّما می گوید

شاعر تو نخوانی عاشق شهلا را

عاشق شده از روی هما می گوید

اینقدر دلش آتش پر خون گشته

با ناله ی شعر از بلا می گوید

چون جان و دلش آتش پر اسرار است

دودش زده بیرون و نوا می گوید

شاهد شده بر روی ثریّا آخر

هر دم ز هوای کبریا می گوید

شاعر به خیالات و ، به اوهام شده

عرشی به تمام از هدا می گوید

نوری زده بر جان بخدا آن مهلا

سیّد به تمام جان خدا می گوید

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه , درب

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:59 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ای مهربانیِّ خدا ای جان رضای حق رضا

20 / 20

ای مهربانیِّ خدا ای جان رضای حق رضا

ای شاهد اعلای جان ای تا ابد با تو هدا

ای نور حق ای نازنین نور تجلّی ای یقین

والا صراط مستقیم ای پاره ی دل بر امین

ای طوس فخرش شد مدام ای دائماً از حق سلام

ای هی به عرشی می‌زنی اسرار حق شیرین کلام

ای ماه رویِ حق تویی شمس الشموس هر دم نویی

ای مه جبین عالمِین انوار و نور حق تویی

ای شاهدی بر هر زمان ای جدّی بر صاحب زمان

هر دم دهی بر من امان دردانه ی زهرا گران

ای واحدی در عالمِین بر فاطمه نور دو عین

تنها رضای حق تویی ای راه تو راه حسین

ای عرشی سیّد کرده‌ای ماهش به جنّت کرده‌ای

دادی بر او سادات را راهش چه آسان کرده‌ای

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:59 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ای نور ای نور قشنگ ای ناز ای قدّ بلند

20 / 19

ای نور ای نور قشنگ ای ناز ای قدّ بلند

ای شه سوار ماسوی نورت زدی بر جان قشنگ

ای شاهد اعلای نور ای هر جهان بهرت چو طور

ای همّه ی راه خدا ای مهرانی ماه و نور

ای شور حق هر دم شعور ای از تو گیرم من زبور

ای ناله های دائمم آتش زدی من را تنور

ای راه ای ماه بلند ای چاه ای نخدان قشنگ

ای عالمی محوت شده ای شاه ای مهد گوند

ای آسمانی أعلوی ای نور حق ای معنوی

ای شاهدم ای واهبم ای ماسوی را مرهمی

ای شهد ای شاه زبور ای کاتب الوحی ای صبور

ای أنجم الأنجم شمول ای جان ز تو شد نورِ نور

ای عرشی دل‌خوش کرده‌ای ای نور حق آورده‌ای

ای ناز سیّد در جهان ای نور تو آدم زاده ای؟

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:59 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ابرو کمانت کُشته است ناز گرانت کُشته است

20 / 18

ابرو کمانت کُشته است ناز گرانت کُشته است

ای ناز زیبای سماء آن پهلوانت کُشته است

مهر و صفایت کُشته است قد طلایت کُشته است

سالار زیبای خدا آن بازوانت کُشته است

سرّ ودایت کُشته است راه بلایت کُشته است

ای شاهد اعلای ما روح نمازت کُشته است

آن مه لقایت کُشته است روح و روانت کُشته است

ای سیّد و آقای ما آن حوروانت کُشته است

بر باد داده ای مرا شد تا ابد جایت مرا

ای شامل حوریِّ نور آن نازوانت کُشته است

شهد عسل مهد هدا راه سبل شهد صفا

ای طائر از تو می پرد آن شه سوارت کُشته است

ای عرشی را کردی بغل جانم رضا مهد قمر

ای با نگاه دائمت جانم براهت گشته است

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:58 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

های و هو آغاز شد هر جگر بیداد شد

20 / 17

های و هو آغاز شد هر جگر بیداد شد

چون‌که رفتم در سماء جان من پر بار شد

شد جنون آغاز عشق عشق بازی با هما

نه یک و نه دو هما بل همه جان خدا

رفتم و هی رفته ام من مثال بَرده ام

بردگی ثابت شده چون به آنها مایلم

رد شده‌ام از صفا رفته ام پیش هدا

هر هدا بر جان شده هی کنم دیگر صفا

جانِ مولا جان شده فاطمه احمد شده

حال با هر حال خود نور حق حیدر شده

شد صفا روی صفا رفته از من هر گناه

چون ابد من گشته‌ام پیش روی هر پگاه

سیّد عرشی شده تا ابد لطف خدا

حال مستی می کند با تمام انّما

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:58 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

الناز‌جاری گشته است بیتا چو ناری گشته‌است

20 / 16

الناز‌جاری گشته است بیتا چو ناری گشته‌است

حالا که با زهرا شدم جانم به باری گشته‌است

اسرار بر‌جان گشته‌است دل غیر او را شسته‌است

حالا که‌عرشی گشته‌ام شهلا به‌یاری گشته است

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:57 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

شعر می گویم همش از ورای صورتش

20 / 15

شعر می گویم همش از ورای صورتش

سعی خود را می کنم نِی توان گفت از بَرش

من‌که خود‌‌ را کُشته‌ام جان به‌غیرش شسته‌ام

حال هر دم گویم و از همه من رسته ام

باز از آن صورتش نِی نشد دیگر همش

هر لغت جورم شده باز نِی شد از کمش

بِین باران مانده ام شعر از او خوانده ام

هر‌چه شعرش می‌کنم نِی شده چون قطره ام

وای‌من ای‌وای من چوون بگویم از ثمن

حور من زیباستی نور حق باشد خفن

من کجا بتوان نمود صورت از دریا و رود

با نگاهش هر دفه این وجودم را ربود

عرشی کم‌ آورد ز ناز هر چه شعرش گفت باز

نِی نشد از صورتش تا ابد گردیده راز

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:57 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

نور گشته سر به سر از ورای آن قمر

20 /14

نور گشته سر به سر از ورای آن قمر

حال خورشیدم شده نور مَه گشته ثمر

نور در نورم شده فاطمه طورم شده

چون شده نور خدا نور حق نورم شده

نور یعنی فوق نور گر خورَد گردی تو بور

مثل آتش می‌شود یعنی آن آنَستُ نور

نورِ فوق زندگی شد به من آزادگی

حال با نور خدا جان و روحم شد زکی

نور فوق نور شد جان من چون بور شد

آنچنان رخشان شدش این وجودم صور شد

نور یعنی نور حق هر عدو گردد دمق

چون‌که فوقش بر من‌است نور من‌شد نور حق

نور گرفته عرشی را جان من گشته چو راه

سیّد‌چون نورش‌شده خود‌شده شب‌چارده‌ ماه

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:56 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

وای من تو کیستی نور عاصم نیستی؟

20 / 13

وای من تو کیستی نور عاصم نیستی؟

تو کجا در لیستی نمره‌ای تو بیستی؟

فوق هر کار بیستی نور مولا نیستی

تو رضا هم نیستی پس بگو تو کیستی؟

نور احمد نیستی نور حیدر نیستی

فاطمه نِی نیستی پس بگو تو کیستی؟

روی بالا لیستی روی هو تو نیستی؟

از ورایِ ها شدی پس بگو خود کیستی؟

تو فقط تنها تویی تو نه که در لیستی

نِی نباشد پیستی اهل سبقت نیستی

چون فقط تنها تویی حقّی فوقش نیستی؟

ای خدای لایزال بهر تو نِی بیستی

من چه گویم کیستی فوق بر هر نیستی

تو که فوق لیستی من ندانم کیستی

نور آمد بر من و هی بگویم کیستی

عرشی شد فوق جنون باز گوید کیستی

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:56 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

شد جلال بر من مدام هم شده عین سلام

20 / 12

شد جلال بر من مدام هم شده عین سلام

شد خشیّت دائمم خاف شد بر من مقام

جلّ اعلا بر من است جان و دل بهرش کم است

حال تمامم نورِ اوست چون که زهرا ممتد است

نور حق در من شده فاطمه کوثر شده

جان شده خیر کثیر دشمنم ابتر شده

نور یعنی فوق نور تو شوی چون فوق طور

نور حق ذوالجلال می کند جانت زبور

وای جلال هیبت بوَد از همه غیبت بوَد

جان زند نور خدا چون به تو زینت بوَد

نور هی جانم شده نور حقِّ ذوالجلال

رفته از جان و دلم تا ابد دیگر ملال

سیّد عرشی شده مورد لطف جلال

تا ابد دیگر برفت ظلمت از او در زوال

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۱۲
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 9:55 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

نافله آغاز شد قرب حق دیدار شد

20 / 11

نافله آغاز شد قرب حق دیدار شد

حال با روی صفا جان و تن بیدار شد

نافله گشته شعور شعر گویم از شمول

شاملم‌شد نور حق فوق شد بر من شعور

نافله چون شور شد جان من پر نور شد

حال من‌نور خُدام جان ز‌عشقش بور شد

نافله بر اوج شد نورحق پر موج شد

هر ملک دور و برم بار دیگر فوج شد

نافله شد ناهله تشنه گشتم بر صله

شد‌صله خود نورحق هی زند بر جان حله

نافله در نافله نیمه شب شد فاصله

باز با شور حسین گشته بر جان ناوله

نافله باز عرشی شد نور حقم حتمی شد

سیّد‌با روی خدا بر زمین چون‌نقشی شد

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ | 19:4 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

نافله آغاز عشق شور و مستی و دمشق

20 / 10

نافله آغاز عشق شور و مستی و دمشق

گشته‌ام من هم اسیر در بغل در پیش عشق

باز گشته نافله گیرم از حق من صله

در بهار انّما یاد کردم چون هله

نافله پاره کند باز این دل گنده را

قرب حق چاره کند جان این وا مانده را

نافله کرده مرا خوار دادار و خدا

حال هی من می‌روم سوی عزّ آن هدا

نافله شد ناوله ناوله گشته شراب

حال مستی می‌کنم چون ابو گشته تراب

نافله شد بر زبان من شدم ناله زنان

چون‌به حق هی می‌روم گشته‌ام من‌هم همان

نافله با هر نفس هو هو الهو شد سپس

حال هر دم باز دم ذکر عرشی هر نفس

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ | 19:4 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ما نامه‌ی تأیید گرفتیم ز چه ترسیم

20 / 9

ما نامه‌ی تأیید گرفتیم ز چه ترسیم

هر جا برویم هور شویم نور پرستیم

از مرگ همم زندگی و غیر نهراسیم

با اهل دغا دائم اوقات بستیزیم

ما شاعر و ماعر نشدیم حامل سرّیم

در وادیِّ عشقِ صنم‌از خود بگذشتیم

ما شاهد یک عالم دون نِی که نباشیم

ما نور به هر عالم قدسیش بپاشیم

ما راهب و رهبان شده‌ی دست خدائیم

در دایره‌ی نور فقط رو به هماییم

ما شاهد پرونده‌ی عالم شده‌ایم رفت

هم اهل بهشت و دوزخ و نار کنیم بخت

ما نامه رسان از سر سودای حسینیم

در وادی ایمن به سراخانه نشینیم

ما طائر عرش هم دگر از جمله ردیم رفت

با‌عشق صنم با شهدا یک شده‌ایم سخت

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ | 19:3 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

ای خدا رحمی که کم آورده‌ام

20 / 8

ای خدا رحمی که کم آورده‌ام

ابر باران بر جگر آورده‌ام

ده تو علمی بی نیازم کن خدا

عرشی‌ام دست نیاز آورده ام

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , مناجات

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ | 19:3 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |

شعرم ز بطحا رویدش دل راه آنها پویدش

۲۰ / 7

شعرم ز بطحا رویدش دل راه آنها پویدش

حالا که ره پو گشته‌ام جانم از آنها گویدش

چون‌راهشان راه‌خداست ره غیرشان هر‌چه دغاست

من راه بطحا می‌روم آنجا فقط الّا خداست

من روی آنها دیده‌ام هی دستشان بوسیده‌ام

حالا کنار نورِ ها هی جانشان بوئیده‌ام

هی‌بوی جنّت می‌دهم این‌شد که‌عطری گشته‌ام

هر‌کس بفهمد بوی را فهمد چه عطری گشته‌ام

بازم ابد در راهم و بطحا شده ایمانم ُ

هی دایره‌ها رفته‌ام دیدم همان اسرارم ُ

دنبال بطحا می‌روم من سوی الّا می روم

لاشک و تردید گشته‌ام من رو به زهرا می‌روم

عرشی‌ام و هم سیّدم راه خدا شد رشته‌ام

علمم ببین از آسمان گشته به من آغشته‌ام

#سیّدعرشی


موضوعات مرتبط: دفتر ۲۰
برچسب‌ها: سیّدعرشی , عارفانه , درباره شعر

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ | 19:2 | نویسنده : اشعار سیدعرشی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.